گفت وگوی حیات با فرزند شهید قنواتی؛ اقامه نماز پشت سر رهبری در بیت المقدس آخرین آرزوی شهید قنواتی
شهید مدافع حرم علیرضا قنواتی آخرین آرزویش اقامه نماز جماعت پشت سر رهبر معظم انقلاب در بیت المقدس بود و با تمثیلی انگیزه خود را از رفتن به سوریه اینگونه عنوان می کرد که وقتی حضرت یوسف را برای فروش به بازار بردهفروشها آوردند، عدهای برای خرید ایستادند، در میان آنها فقیری بود. به او گفتند تو برای چه ایستادی؟ تو که پولی نداری. گفت: من پولی ندارم اما حداقل نامم درلیست خریداران یوسف ثبت میشود، مدافعین حرم نیز اگر شهید نشوند حداقل اسمشان در لیست مدافعان حرم زینبی ثبت خواهد شد.
به گزارش حیات، شهید مدافع حرم علیرضا قنواتی 11 مهرماه 94 در در حمص سوریه و در مقام مستشار نظامی بر اثر اصابت خمپاره در درگیری با گروهک تروریستی داعش به فیض شهادت نائل آمد . امیر قنواتی فرزند این شهید بزرگ مدافع حرم در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری حیات به معرفی سوابق کاری پدر خود پرداخت و گفت: پدرم شهید علیرضا قنواتی متولد سال 1348 در شهر جایزان از توابع رامهرمز است. وی بازنشسته سپاه لشگر 27 محمد رسول الله و دارای 60 ماه سابقه حضور در جبهه های دوران دفاع مقدس در مناطقی نظیر بستان، سوسنگرد، دهلاویه ، شلمچه و ... را در کارنامه کاری خود دارد. او یک دختر و سه پسر نیز دارد که همه ازدواج کرده اند. وی ادامه داد: پدرم در خصوص مسائل کاری خود در خانه زیاد صحبت نمی کرد، بعد از دوران بازنشستگی خود نیز از کار غافل نبود و در تعاونی مسکن سپاه مسئول قسمت ترابری بود. فرزند این شهید بزرگ مدافع حرم در مورد انگیزه های شهید قنواتی برای رفتن به سوریه خاطرنشان کرد: یک روز در خانه بحث جنگ عراق و سوریه شد که پدر گفت من هم میخواهم بروم، مادرم گفت شما کجا می خواهی بروی، دیگر دینت را به کشور ادا کرده ای ولی پدر در اولین فرصت از محل کارش تسویه نمود و اوایل تیرماه 94 به مدت 45 روز به سوریه رفت، پس از این که برای چند روز به مرخصی آمد، به او گفتیم که دیگر نرو ولی او تاکید داشت که برای ما نظامی ها تا زمانی که دشمن وجود دارد باید جنگید و تا ظلم باقی است باید جلوی آن ایستاد و ما نباید پشت رهبری را خالی کنیم. وی افزود: پدر همیشه می گفت که اگر روزی من به مرگ طبیعی بمیرم و امام حسین (ع) آن دنیا ازمن سوال کند که هنگامی که خانه خواهر من را خراب می کردند تو بچه شیعه چه کار می کردی من چه جوابی بدهم؟ اگر از من سوال کند که هنگام محرم حسین حسین می کردی چطور اجازه دادی به حریم خواهر من تجاوز شود شما چه جوابی می خواهید بدهید؟ در کل زندگی پدرم اواخر خیلی تغییر کرده بود و اکثر مواقع عبادت می کرد.
وی با اشاره به شهادت شهید قنواتی در 11 مهرماه 1394 گفت: پدرم در سوریه فرمانده گردان زرهی و مستشار نظامی بود که به واسطه فاش شدن محل عملیات توسط برخی نیروهای جاسوس بر اثر اصابت خمپاره در منطقه حمص به شهادت رسید. سه روز بعد نیز پیکرش به تهران منتقل و در زادگاهش شهر جایزان از توابع رامهرمز به خاک سپرده شد. امیر قنواتی فرزند این شهید بزرگ مدافع حرم با تاکید بر این که آخرین آرزوی پدرم اقامه نماز جماعت پشت سر رهبر معظم انقلاب در بیت المقدس بود اظهارداشت: صبر او زبانزد خاص و عام بود، همیشه سعی می کرد سنگ زیرین آسیاب باشد و در مشکلات پیش آمده سکوت می کرد تا راه حلی برای آن پیدا کند، بسیار مهربان بود و دست دوست و همسایه را می گرفت، حتی برای معالجه پدرش شخصا به اهواز می رفت و کارهایش را انجام می داد، او بسیار معتقد و پیرو ولایت فقیه بود. وی در پاسخ به این سوال که آیا شهید قنواتی به پسرانش پیشنهاد مدافع حرم زینبی شدن را نداده بود گفت: ما بسیار به او می گفتیم ولی به ما می گفت که آنجا به درد شما نمی خورد، نمی دانم شاید دوست نداشت ما برویم ولی برخی مواقع احساس می کنم که دوست داشت فرزندانش رزمنده باشند، من و برادرانم خیلی تلاش کردیم که به سوریه برویم ولی به دستور حاج قاسم سلیمانی به واسطه پدر شهیدمان این امر محقق نشد ولی بعد از شهادت پدر چند روز به سوریه رفتیم تا محل شهادت او را ببینیم که به دلیل زیر آتش بودن آن منطقه میسر نشد، حتی تلاش کردیم که مخفیانه برویم ولی موفق نشدیم.
فرزند این شهید مدافع حرم به دیدار خانواده خود با رهبر معظم انقلاب اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: یکی از آرزوهای من دیدار با رهبرمعظم انقلاب از فاصله نزدیک بود، به همراه سه برادر و خواهر و مادرم به بیت رفتیم، من به رهبری گفتم که بسیار خوشحالم که کنار شما هستم و آرزویم دیدن شما بود، ایشان از کار من پرسیدند که من گفتم در وزارت دفاع هستم، سپس برادرم رضا گفت که ما می خواهیم اعزام شویم به سوریه ولی مسئول اعزام که در این جلسه هستند نمی گذارند که آقا از مسئول اعزام سوال کردند که دلیلش چیست که او نیز گفت که این دستور مستقیم سردار قاسم سلیمانی است که فرزندان شهدا اجازه رفتن ندارند که رهبرمعظم انقلاب نیز پاسخ داد شما بمانیدو برای نظام خدمت کنید، سپس مشکلاتمان را پرسیدند و مشخصات پدر را خواندند سپس به عکس وی در دستان من خیره شدند و دستی تکان دادند و برای اقامه نماز جماعت تشریف بردند. وی در انتقاد به برخی مسئولین کشوری و لشگری گفت: پس از شهادت پدرم افرادی از مسئولین عالی رتبه لشگری و کشوری به منزل ما آمدند، هر کدام مشکلات ما را سوال کردند و برای حل آن وعده دادند ولی پس از مراسم 40 دیگر جواب ما را هم ندادند، انتقاد من این است که چرا تا یک نفر شهید مدافع حرم می شود عده ای لباس های نظامی خود را می پوشند و اشک می ریزند و متاسفم برای مردمی که تصور می کنند شهدای مدافع حرم برای پول رفته اند در صورتی که هنوز حق ماموریت سری دوم شهید قنواتی به سوریه پرداخت نشده و تنها هزینه بیمه عمر او را آن هم به صورت ناقص به دلیل بازنشستگی زودهنگام پرداخت کرده اند، البته پدرم سه پسر دارد که اینقدر غیرت دارند که زیر دین کسی نباشند، من پیشنهادم این است اگر برخی مسئولین خیلی احساس دلسوزی و ناراحتی برای شهدا دارند چرا خود داوطلب رفتن به سوریه و دفاع از حریم اهل بیت (ع) نمی شوند البته اگر اشک هایی که ریخته می شود خالصانه باشد. گفتنی است همرزم شهید قنواتی در سوریه طی گفت و گویی انگیزه این شهید را برای حضور در این کشور اینگونه عنوان کرد: شهید قنواتی همیشه می گفت : وقتی حضرت یوسف را برای فروش به بازار بردهفروشها آوردند، عدهای برای خرید ایشان به صف ایستادند، در میان آنها مرد فقیری بود. به او گفتند تو برای چه اینجا ایستادی؟ تو که پول خرید یوسف را نداری. مرد فقیر گفت: من پولی برای خرید یوسف ندارم اما اینگونه حداقل نامم درلیست خریداران یوسف ثبت میشود. حالا حکایت بچههای رزمنده مدافع حرم هم همین است، اگر شهید نشوند لااقل اسم شان در لیست مدافعان حرم حضرت زینب (س) ثبت خواهد شد. ما هم به این نیت راهی شدیم.
انتهای پیام/